ميخواستم در مورد جشن فايرفاكس در اصفهان بنويسم ولي از اونجايي كه جناب روزبه در اين رابطه نوشته. منم ارجاع ميدوم به وبلاگ ايشون. جشن انتظار فايرفاكس 3 در اصفهان به روايت روزبه آنلاين.

دوستان شرح پریشانی من گوش کنید .·´¯`·._.·´¯`·. داستان غم پنهانی من گوش کنید
ميخواستم در مورد جشن فايرفاكس در اصفهان بنويسم ولي از اونجايي كه جناب روزبه در اين رابطه نوشته. منم ارجاع ميدوم به وبلاگ ايشون. جشن انتظار فايرفاكس 3 در اصفهان به روايت روزبه آنلاين.


هیچ جا رو ندیدم که به اندازه این مغازه اسنکاش خوشمزه باشند.
اصفهان - خیابان چهارباغ پایین - نزدیکی میدان انقلاب

عکس دسته جمعی از دانشجویان دانشگاه صنعتی که در روز پنجشنبه ۶ تیر ماه سال ۸۷ قله قلم رو فتح کردند (منطقه دنا)
خودمو کشتم تا تونستم این پروانه رو به شکار دوربین در بیارم.
با اینکه خیلی به وردپرس وفادارم و دوستش دارم ولی از اونجايي که داشبورد وبلاگ محترم باز نميشود (حدسيات بر اين است که داشبورد وردپرس در ايران فيلتر شده) ميخواستم بگم وبلاگ محترمه رو از اون فید به این فید منتقل کرديم. باشد که رستگار شويم.
اینم پستی که امروز میخواستم بنویسم ولی حوصله نداشتم :
پستی که قراره فردا بنویسم و احتمالا وقت نمیکنم بذارم توی وبلاگم :
همش در ادامه مطلب ....
* زنگ میزند احوالم را میپرسد٬ احوال تو را هم میپرسد٬ با خنده میگویم «خبرش ندارم٬ دو هفته است که اصلا خبرش ندارم» باورش نمیشود. من موضوع رو عوض میکنم.
اعصابم خورد است. این ور عیدی هیچ کلاسی رو نرفتم این دو هفته حتی یادم رفته دانشگاه چه شکلی است. مدتها بود کم خوراک شده بودم این دو هفته روزی یک وعده غذا بیشتر نخوردم. دو هفته است .... اصلا ربطی به تو ندارد. یکهو فکر نکنی حالم ناخوشت است! فقط دنبال یه همبازی کن میگردم٬ شاید هم دنبال یه اسباب بازی. آره! از همبازی جدید میترسم. اسباب بازی بهتر است. سرم را گرم میکند٬ تو را فراموش میکنم. دو روز دیگه دلم را میزند راحت رهایش میکنم.
* میگوید تو را دیده و مثل همیشه :دی میشود. میگمش «به سلامت٬ سلام میرسوندی» میگه «یعنی چی؟ منیر چه مرگیت شده؟!» حرفی واسه گفتن نیست. میگویم ساعتها را بخوان.
اینجا رو برای تو ساختم! برای زمانهایی که تو را نداشتم. برای وقتهایی که بهت نیاز داشتم ولی نبودی٬ حرفم را به بقیه میزدم. همان طور که اولین خواننده وبلاگم بودی. گاهی که فرصت میشد با خودت حرف بزنم حرفی برای اینجا نمیماند. این آواخر همه حرفهایم را اینجا میزدم و این دلم را میفشرد و آزارم میداد.