سلام . امیدوارم حال همگی خوب باشه . دلم میخواست باهاتون درد دل کنم . گفتم کجا بهتر از اینجا ؟!!
امروز صبح زود منتظر تلفن مامانم بودم . زنگ زدن به موبایل دوستم . یه تک زنگ کوچولو (یعنی این طوری به نظر میرسید) انتظار داشتم بازم زنگ بزنن . که نزدن. دلم گرفت . داره کم کم یادشون میره دختری هم این سر دنیا دارن ....
صبح رفتم اداره خوابگاه ها . در رابطه با دعوای دیشب و مزاحمتای تلفنی صحبت کردم . میخوام یه آشی بپزم که .....
ظهر کلاس تقویتی تربیت داشتیم !!! خنده داره نه؟ ولی بعد هرگزی خوشم اومد از کلاس رفتن....
بعد از ظهر اولین حقوقمو گرفتم . برای بچه ها شیرینی خریدم . به قول یکی "تا حقوقه کمه شیرینی خریدی که انتظار شام نداشته باشیم؟" . همون طوری که الکی الکی با فاطمه قهر کرده بودم . آشتی کردم . ولی تا ازم معذرت نخواد قرار نیست رفتار بدش از دلم بیرون بره....
شبی رفتیم دم در اتاق بچه ها . تبلیغ یکی از بچه ها برای انتخابات صنفی . آخه فردا انتخاباته و منم بهش قول دادم برم سر صندوق.
الانم که اینجام . اصلا انگار صبح تا حالا هیچ کاری نکردم . انگار فقط پای کامپیوتر بودم . وبلاگ گردی کردم . با چند نفر چت کردم . که اغلبشون به دعوا ختم شد . چون دل و دماغشو نداشتم . برای یه دوست مجازی یه تحقیق انجام دادم . الانم که حال یکی رو گرفتم که خودم خیلی از این بابت ناراحتم . همه این وقت تلف کردنا و حال گیریا فقط واسه این بود که تا حدی دلم گرفته بود .....
عوضش با آبجیم چت کردم و اون وقت بود که دلم باز شد . به قول خودش " اِقَ"
چه روز گندی بود . شاید بد شروع شد . با نم گریه دلخوری . ولی بد تموم نشد . با نم گریه شوق.
