الان بیشترین چیزی که فکرمو مشغول کرده و دوست دارم برای یکی تعریف کنم قضیه ماجراییه که تقریبا پارسال همین موقع ها اتفاق افتاد و بدون اینکه خودم بدونم یه سوتی بزرگ محسوب شد برام . ماجرایی که تا الانشم به همین خاطر خیلی ها بهم سوء ظن دارن یا برای بعضی ها سوء تفاهم ایجاد شد (بهتره کشش ندم و شروع کنم) برای اینکه بتونین کاملا مطلب رو در یابین کافیه با خانواده من آشنایی داشته باشین . نه از نظر عقیده بلکه از نظر روابط داخلی .... (از حالا معذرت میخوام بابت اینکه همه شخصیت های داستانم رو با اسم کوچیک صدا میزنم)
(راستی نظراتتون رو هم خودم فقط میخونم)
ادامه مطلب
