تصمیم گرفتم به زودی قسمت بعدی رو هم که در مورد عواقب آشنایی با اون غریبه بود به زودی تایپ کنم . بستگی داره چی پیش بیاد . هر چی خدا بخواد !!!
تا این رو نگم خیالم راحت نمیشه : نظراتتون رو فقط خودم میخونم
دوستان شرح پریشانی من گوش کنید .·´¯`·._.·´¯`·. داستان غم پنهانی من گوش کنید
تصمیم گرفتم به زودی قسمت بعدی رو هم که در مورد عواقب آشنایی با اون غریبه بود به زودی تایپ کنم . بستگی داره چی پیش بیاد . هر چی خدا بخواد !!!
تا این رو نگم خیالم راحت نمیشه : نظراتتون رو فقط خودم میخونم
یه پست جدید تایپ کردم ولی مطلبم پرید !! دیگه حس تایپ کردن نیست ... ولی این قدر بدونین که دلم خیلی گرفته ٬ دو روزه کارم شده توی تنهایی گرییدن و توی جمع با همه جوشیدن .... با اینکه خیلی دوست دارم ولی با این حال خیلی خیلی تنهام . میخوام بعد از پست این مطلب برم امام زاده ٬ تنهای تنها . شاید تا افطار موندم . دوست دارم برم اونجا و خودم رو خالی کنم ....
راستی مطلب قبلی های این وبلاگ رو مثل روال همیشگی بعد از یه مدت ثبت موقت کردم . آخریش رو هم که جا گذاشتم به خاطر این بود که بعضی ها هنوز نظر خودشون رو در مورد داستانم ندادند و من منتظر نظراتشون هستم . تیتر وبلاگم رو هم مثل اولش کردم .... اینم که میبینین اینجا مطلب پست کردم به این خاطر هست که دیگه توی اون یکی وبلاگم احساس راحتی نمیکنم . میخوام ببینم چند نفر به ذهنشون میرسه که از این به بعد من مطلب اصلی هامو اینجا میزنم؟!!
(مثل همیشه نظراتتون رو فقط خودم میخونم)