تبليغاتX
ساعتها غارتگران عمرند

ساعتها غارتگران عمرند

دوستان شرح پریشانی من گوش کنید .·´¯`·._.·´¯`·. داستان غم پنهانی من گوش کنید

وای .... فکر کنم تاریخ دوباره داره تکرار میشه !! نظر های الکی توی اون وبلاگم و این نفر جدید که تازگیا منو add کرده . همشون یه جورایی بو دارن !! مطمئنا به اون غریبه ربط داره ....

تصمیم گرفتم به زودی قسمت بعدی رو هم که در مورد عواقب آشنایی با اون غریبه بود به زودی تایپ کنم . بستگی داره چی پیش بیاد . هر چی خدا بخواد !!!

تا این رو نگم خیالم راحت نمیشه : نظراتتون رو فقط خودم میخونم

+ نوشته شده در  2006/10/22ساعت 20:34  توسط منیره.م  | 

یه پست جدید تایپ کردم ولی مطلبم پرید !! دیگه حس تایپ کردن نیست ... ولی این قدر بدونین که دلم خیلی گرفته ٬ دو روزه کارم شده توی تنهایی گرییدن و توی جمع با همه جوشیدن .... با اینکه خیلی دوست دارم ولی با این حال خیلی خیلی تنهام . میخوام بعد از پست این مطلب برم امام زاده ٬ تنهای تنها . شاید تا افطار موندم . دوست دارم برم اونجا و خودم رو خالی کنم ....

راستی مطلب قبلی های این وبلاگ رو مثل روال همیشگی بعد از یه مدت ثبت موقت کردم . آخریش رو هم که جا گذاشتم به خاطر این بود که بعضی ها هنوز نظر خودشون رو در مورد داستانم ندادند و من منتظر نظراتشون هستم . تیتر وبلاگم رو هم مثل اولش کردم .... اینم که میبینین اینجا مطلب پست کردم به این خاطر هست که دیگه توی اون یکی وبلاگم احساس راحتی نمیکنم . میخوام ببینم چند نفر به ذهنشون میرسه که از این به بعد من مطلب اصلی هامو اینجا میزنم؟!!

                            (مثل همیشه نظراتتون رو فقط خودم میخونم)

+ نوشته شده در  2006/10/5ساعت 12:59  توسط منیره.م  |