تبليغاتX
ساعتها غارتگران عمرند

ساعتها غارتگران عمرند

دوستان شرح پریشانی من گوش کنید .·´¯`·._.·´¯`·. داستان غم پنهانی من گوش کنید

منیره توی این دو هفته خیلی تغییر کرده . منیره ای که هیچ وقت اتاق نبود توی این دو هفته از ۲۴ ساعت حداقل ۲۰ ساعت در روز رو روی تخت یا کنار تختش سپری کرده . دنیای قشنگیه ... زندگیم محدود شده به یه مستطیل ۲×۱ که فاصله بین تخت تا کمدش رو پر میکنه . توی ۴ ساعت باقی مونده یا میره کلاس یا سایت یا سلف . اگه کلاسش طول بکشه سایت نمیره . اگه سایت بره سلف نمیره . دنیای قشنگیه ٬ نه؟!! عادت کرده تا ۳ نصف شب بیدار بمونه و عوضش تا ۱۲ ظهر بخوابه . مدت هاست که اتاق دوستاش هم نرفته . مدت هاست حرف دلشو به کسی نزده ... دیشب دلش داشت میترکید . نمیدونست چرا ولی ....


دفتر خاطرات قدیمی ایم رو برداشتم و از اتاق اومدم بیرون . ساعت حدودا ۲ و نیم نصف شب بود . سه طبقه رفتم بالا . کنار پنجره طبقه ۴ ام نشستم رو به امامزاده . تصمیم گرفته بودم که حرفام رو روی کاغذ بنویسم . داشت بارون میومد . سردم شده بود . زیب سیوشرتم رو بستم . دفترو باز کردم و یه نیم نگاهی به صفحات قبلی دفترم انداختم . آخرین خاطره بر میگرده به اواخر خرداد ماه سال پیش . دفعه قبل ترش هم اواخر اردیبهشت ماه بود (فاصله نوشتن دو تا خاطره متوالی یک ماه میشد ) یعنی دقیق یک سال پیش .... هر چی میخوندم بیشتر برام جالب میشد .... چرا این قدر زندگی من دوره ایه ؟!!

زهرا بهش گفت "روان شناسان ثابت کردند که زندگی آدمای روانی دوره ایه . یعنی هر فصل سال یه رفتار خاص دارند " رفت توی فکر ... جدی چرا زندگیش دوره ای شده ؟!! تو یه ماه مشخص به دنیا زیبا نگاه میکنه . تو یه ماه مشخص عاشق میشه . تو یه ماه مشخص فارغ میشه . تو یه ماه مشخص عصبی میشه . تو یه ماه مشخص دیوونه میشه . تو یه ماه مشخص خندون میشه . تو یه ماه مشخص شوخ میشه . تو یه ماه مشخص میزنه به کله اش و از همه بیزار میشه . تو یه ماه مشخص احساس تنهایی میکنه . تو یه ماه مشخص وبلاگشو رها میکنه . تو یه ماه مشخص سکوت میکنه .تو یه ماه مشخص.... این روال ۲-۳ سال اخیرشه .... با خودش قرار گذاشته که لااقل اشتباهات گذشته اش رو دیگه تکرار نکنه.

خدا آخر عاقبتشو به خیر گردونه ....

+ نوشته شده در  2007/5/17ساعت 13:32  توسط منیره.م  | 

یه مطلب در مورد لغو امتیاز توتن و تنباکو توی یکی از ویژه نامه های جام جم خونده بودم و میخواستم اونو به عنوان تحقیق درس انقلاب ببرم . رفتم قسمت مجلات جاری کتابخونه مرکزی و از مسئول اونجا خواستم روزنامه جام جم دو هفته اخیر رو بیاره واسم ....

یادم رفت دنبال چی بودم . ویژه نامه های کلیک رو جدا کردم و شروع کردم ه خوندن .... به یه مطلب برخوردم که در مورد اکسپلورر ۷ بود . یادم اومد توی دانشکده این مرور گر روی خیلی از کامپیوترها نصبه و اتفاقا من خیلی ازش خوشم اومده بود . به خصوص از قابلیت باز شدن چندین تب توی یک صفحه این جوری راحت تر توی دانشکده میتونستم chat کنم بدون اینکه کسی متوجه بشه . ولی اغلب اطرافیانم زیاد از این خاصیت خوششون نیومد ( آخه همه که مثل من دهها صفحه باز نمیکنند )

مرورگر اینترنت اکسپلورر 7 که آخرین نسخه از این مرورگر تولید مایکروسافت است که در ویندوز ویستا گنجانده شده است و برای کاربران دیگر ویندوزها نیز قابل دانلود است. در این نسخه از اینترنت اکسپلورر، تغییر و تحولات بسیار چشمگیری مشاهده می شود که علاوه بر تفاوت های امنیتی با نسخه های قبل دارای تفاوت های ظاهری بسیاری است که در نگاه اول میتوان آن را از اکسپلوررهای نسخه های پیشین متمایز ساخت.

برخی از امکانات این نسخه عبارت است از:

Eمحیط کاربری ساده با بیشترین ظرفیت نمایش صفحات وب به دلیل کاهش فضای نوار ابزار

Eاستفاده از تب ها بجای پنجره های مجزا که به شما امکان حرکت بسیار آسان بین تب ها را میدهد.

E اضافه شدن جست و جو در وب به عنوان ابزاری استاندارد در نوار ابزار و جست و جو در موتورهای جست و جوی برتر دنیا هم چون گوگل.

Eو اما موثرترین و بهترین تغییر در این نسخه، افزوده شدن قابلیت تب براوزینگ است که با استفاده از آن، به راحتی می توانید چندین صفحه وب را در یک پنجره مشاهده کنید.

برای ایجاد تب جدید در این نسخه، می توانید از کلیدهای CTRL+T استفاده کنید و یا روی تب موجود درسمت راست آخرین تب فعال، کلیک کنید.

یکی از نوار ابزارهای موجود این نسخه، نوار ابزار استاندارد آن است که در آن گزینه هایی هم چونadd to favorites و favorites center مشاهده می شودو با استفاده از گزینه اول، می توانید به بخش هایی هم چون مدیریت و مشاهده RSS ها و مشاهده تاریخچه صفحات بازدید شده دسترسی داشته باشید و با استفاده از گزینه دوم نیز همانند نسخه های پیشین می توانید آدرس صفحه فعال را در لیست صفحات مورد علاقه خود ثبت کنید.

قابلیت و امکانات دیگری نیز در این نسخه گنجانده شده که با کمی جست و جو در بین ابزارها و کلید های آن به همگی آنها پی خواهید برد.

با یه سرچ کوچولو توی گوگل میتونین اطلاعات دیگری نیز در مورد این نسخه اکسپلورر پیدا کنید : مروزی بر اینترنت اکسپلورر 7 نسخه ی بتا 2


دیدین یه کم محیط meebo عوض شده ؟!! نمیدونم والا ولی بامزه تر شده . به خصوص قابلیت chat room و یا حتی آرشیو chat ای (البته این مورد آخر رو قبلا هم داشت)
+ نوشته شده در  2007/5/15ساعت 15:40  توسط منیره.م  | 

الان سر کلاس آز ریاضی هستم .... نمیدونم چرا امروز کلاس این قدر شیر تو شیر شده . اصلا نمیدونم استاد چی کار داره میکنه . احتمالا داره دوره میکنه . چون دو جلسه بعد امتحان داریم .... یهو یاد حرف هم اتاقیم افتادم ....

حسین ( نامزد هم اتاقیم ) یه روز از اکرم۱ ( هم اتاقیم ) خواسته بود که بگرده و ببینه مثلث در ادیان مختلف چه معنایی داره ؟!! او هم هر چی گشته پیدا نکرده ( من هم خیلی گشتم و تنها چیزهایی که پیدا کردم نوشته ویکی پدیا در مورد ستاره داوود بود ) گفته های حسین رو از نزدیک نشنیدم ولی خیلی خوب توصیف میکرد . " آمیزش نهایت و بی نهایت، جهان دیدنی و جهان نادیدنی" ٬ " راهی به سوی فنای فی الله " . پرسید : " تو وقتی توی نماز داری حمد و سوره ( قرائت )رو میخونی به چی نگاه میکنی؟ " . " بستن چشم ها مکروهه ؟!! شنیدی که مستحبه به مهر نگاه کنن ؟!! " . " زمین ٬ بدن ما و راستای دید ما یه مثلث میسازه در مسیر قبله " . اکرم میگفت " حسین خیلی از استدلال ها رو خودش واسه خودش میکرده " : " موقع قنوت به کف دست نگاه میکنیم و باز هم بدن ودست ها و راستای دید مثلث میسازه . موقع رکوع دستها روی زانو گذاشته میشه و موقع سجده خود بدن یه مثلث میشه " ....

من از شخصیت حسین خیلی خوشم اومد ٬ از اکرم هم . حیف که روزگار بین این دو فاصله انداخت ...

پ.ن.

۱خیلی وقت نیست که هم اتاقی ما شده . هیچ وقت توی اتاق نبود و این بار دفعه اولی بود که یک روز کامل توی اتاق بند شد و از خوش شانسی من کسی توی اتاق نبود و سر صحبت باز شد ....

+ نوشته شده در  2007/5/14ساعت 17:35  توسط منیره.م  | 

ghasedak

قاصدک هان چه خبر آوردی ؟

از کجا و از که خبر آوردی؟

خوش خبر باشی اما

گرد بام و در من

بی ثمر می گردی

انتظار خبری نيست مرا

نه زياری ، نه ز ديار و دياری ، باری

برو آنجا که ترا منتظرند

برو آنجا که بود چشمی و گوشی با کس

قاصدک در دل من ، همه کورند و کرند

دست بردار از اين در وطن خويش غريب

قاصدک تجربه های همه تلخ ،

با دلم می گويند ،

که دروغی تو دروغ

که فريبی تو فريب

قاصدک هان ، ولی آخر ايوای

راستی آيا رفتی با باد ؟

با توام ، آيا کجا رفتی آی ،

راستی آيا جايی خبری هست هنوز ؟

مانده خاکستر گرمی جايی ، در اجاقی ؟

طمع شعله نمی بندم

خردک شوری هست هنوز ؟

قاصدک

ابرهای همه عالم شب و روز

در دلم می گريند .

مهدی اخوان ثالث

+ نوشته شده در  2007/5/13ساعت 19:17  توسط منیره.م  | 

یه چیزایی کشف کردم :

۱- پسرها زود تر از دخترها با بقیه صمیمی میشن . اغلبشون دوست دارن به جای "شما" بهشون بگین "تو". این رو نشونه صمیمیت و در نتیجه اعتماد طرف مقابلشون میدونن . در حالی که دخترها با گفتن "شما" آخرین درجه احترام رو به اونا ثابت میکنن ....

۲- یه عیب بزرگ من اینه ک وقتی ببینم کسی ازم بدش میاد بیشتر سمج اون میشم . و یا حتی وقتی ببینم کسی از چیزی بدش میاد بیشتر به اون چیز اصرار میکنم . خانم دکتر علوی گفت "بعضی ها کنه اند" و من یاد یکی از دوستام افتادم ....

۳- اون غریبه ای که مزاحمم میشد باز زده به کله اش . یک هفته ایه که بدجور مسئول خوابگاه رو کچل کرده . البته به لطف یکی از دوستام شماره اتاقم رو گیر اورده و چون من هم دوست ندارم تلفن هام رو جواب بدم بد جور رفته رو اعصابش. خدا به خیر گردونه ....

۴- اساس نامه انجمن سمپاد ماده ۱۰ نداره خوب البته به من هم ربطی نداره ...

فعلا

+ نوشته شده در  2007/5/12ساعت 17:37  توسط منیره.م  | 

چند روز پیش تر مقاله ای در مورد یک سایت Invisible یاب توی ویژه نامه کلیک روزنامه جام جم خوندم ....

ياهو مسنجر داراي سرويسي به نام Invisible است كه توسط آن كاربران مي توانند بصورت مخفي با آيدي خود آنلاين شوند . با راه اندازي سايتي بنام www.xeeber.com بسياري از كاربران ياهو را غافلگير كرد . با اين سايت كاربراني كه بصورت مخفي در ياهو مسنجر مي آيند براحتي شناسايي مي شوند . البته چند نرم افزار ديگر هم اين كار را انجام مي دادند مانند Buddy Spy كه كارآيي خود را از دست دادند ولي سايت www.xeeber.com با تغيير رويه ياهو مسنجر و پيش بيني مديران اين سايت توانستند مشكل را حل نمايند و راهكارهاي امنيتي ياهو را در هم شكسته و راه جديدي براي تشخيص Invisible پيدا كنند . همه فكر ميكردند اين سايت روسي ، آمريكايي و يا آلماني است ولي با كمال تعجب يك سايت كاملا ايراني بوده و هست . شايان ذكر است هم اكنون www.xeeber.com تنها سايتي است كه قادر به شناسايي افراد مخفي در ياهو مسنجر است و تمامي نرم افزارهاي مشابه از قبيل Buddy Spy غير فعال شده اند . به اميد موفقيت بيشتر براي اين وب سايت و سايتهاي ايراني ديگر و به اميد آن كه ياهو نتواند به اين زودي ها از ارائه سرويس توسط اين وب جلوگيري كند .

ضمناْ باید بگم برنامه نویسی این سایت توسط آقای علیرضا صالحی انجام و امنیت این وب سایت توسط بهروز کمالیان صورت گرفته است

وقتی فهمیدم این سایت یه سایت ایرونی هست بیستر مشتاق شدم و چون همیشه علاقه داشتم بفهمم کیا توی add list ام Invisible هستند رفتم و یه سر بهش زدم .... و حتی چندین بار هم از اون استفاده کردم و به خوبی تونستم مچ دوستانم رو بگیرم ( جالبی این سایت اینجاست که دیگه مثل نرم افزار های قبلی نیاز به وارد کردن یه ID نیست )

xeeber

امروز بیشتر رفتم تو نخش و خواستم اطلاعات بیشتری در موردش پیدا کنم . با یه serch کوچولو توی گوگل به مطالب دیگری در رابطه با این سایت بر خوردم ....

حقايقي در مورد xeeber دات كام .
xeeber
يك وب سايت براي شناسايي افراد آنلاين در ياهو مسنجر است جدا از مشكلات اخلاقي و تجاوز به حريم خصوصي ايا اين حقايق را در مورد xeeber مي دانستيد ؟

اين سايت بيش از يك سال قبل فعاليت خود را شروع كرد و كاملا بصورت ناشناس ؟ هيچ كس نمي دانست برنامه نويس سايت چه كسي است !!!اما هدف سايت چه بود ؟ چرا سازندگان سايت هيچ عاقه اي براي معرفي خود نداشتن ؟
و بلاخره سازندگان خود را معرفي كردند گروه هكري آشيانه . گروهي كه هر روز به سايت هاي ايراني نفوذ مي كردند . و گاها به تخريب وب سايت دست مي زدند . ( سايت مجلس تا سايت هاي معمولي ايران )
گروه هكري آشيانه يكي از معروف ترين گروه هاي سياه خرابكاري ايران است
.شايد متوجه اسپم هايي كه به ايميل خود مي آيند شده ايد اين اسپم ها از كجا مي آيند .؟
اسپمر ها بدنبال روش هايي هستند كه ايميل هايي كه توسط صاحب آنها مورد استفاده قرار مي گيرد و مي توانند از انها براي اسپم استفاده كنن جمع آوري كنند و چه روشي ساده تر از اين ؟
ايميل ها فراوان هستند ولي ايميل هايي كه واقعا از انها استفاده شود و صاحب آن ايراني باشد به راحتي پيدا نمي شوند .جديدا آشيانه با استفاده از نفوذي كه در روزنامه جام جم دارد بصورت مجاني تبليغ وب سايت خود را مي كند . (استفاده از اموال دولتي )اين يك هشدار بود .بد ترين چيز اينه كه تبليغ عده اي رو بكنيم كه از مشروع بودن كار انها هيچ اطميناني نداريم .ايا نبايد جلو اين گروه خرابكار گرفته شود . گروهي كه به علت نبود هيچ قانوني در ايران به راحتي به كار خود ادامه مي دهد .به نظر مي رسيد با هك شدن سايت هاي www.ashiyane.com و www.ashiyane.net كه متعلق به اين گروه بود اين گروه دست از اعمال غير مشروع خود بر مي دارد . ولي بار ديگر دومين ها www.ashiyane.ir شروع به فعاليت كرده است .مي توانيد همچنان با مراجعه به 2 سايت www.ashiyane.com , www.ashiyane.net سايت هاي هك شده آشيانه را ببينيد .

ولی الان به خودم گفتم : اصلا به من چه که کی چه کار داره میکنه؟!! مهم اینه که من بتونم ازش به خوبی استفاده کنم غیر از اینه؟!! .

+ نوشته شده در  2007/5/10ساعت 16:33  توسط منیره.م  | 

بعد دو روز الان فهمیدم که مطلبی که پست کرده بودم پست نشده مهم نیست چی گفته بودم . مهم اینه که تصمیم گرفتم یه تغییراتی توی خودم بدم ....

با کمک یکی از دوستام بعضی از عیب های خودم رو شناسایی کردم ( چه کار سختی بود . خداییش ) و باز هم نیاز به کمک دارم . نیاز به کمک آیینه هایی که قبل از مهمونی بهم بگن صورتم پَچُله ٬ نه بعد از اینکه مهمونی تموم شد ....

اولین چیز : قدرت نه گفتن . این رو تازه فهمیدم که ندارم . دنبال کتابی به این اسمم .... اگه پیدا کردین خبرم کنین . میخوام بخونمش ....

دومین چیز : اگه درس نخونم ترم دیگه باید برم دانشگاه پیام نور . این دقیق گفته استاد راهنمای منه .

سومین چیز : چرا مثل منیره دو سال پیش نیستم ؟!! یه ادم مغرور که هیچ وقت خودش و دیگران رو کوچیک نمیکرد ....

چهارمین چیز : در خیلی از موارد نیاز به کمک ندارم . این هم بر میگرده به مورد قبل . وقتی که خودم میتونم کارهای خودم رو به تنهایی انجام بدم ٬ چه نیازی هست که به دیگران رو بزنم ؟!!

پنجمین چیز : برای هر کس همون قدر ارزش قائل باشم که اونا برام ارزش قائل هستند . چه اهمیتی داره حرف بعضی از افراد ؟!! وقتی اونا حرفای من واسشون مهم نیست ؟!!

ششمین چیز : یکی از اصلی ترین مشکلاتم از اینجا ناشی میشه که اغلب حرفام رو توی وبلاگم مینویسم و خیلی ها در جریان کارهام هستند . پس بهتره یه کم محدود تر کنم ( این نکته رو سه نفر مختلف توی این هفته بهم یادآوری کردند )

هفتمین چیز : تو بگو ....

+ نوشته شده در  2007/5/8ساعت 14:12  توسط منیره.م  | 

ته دلم داشتم به استادم فحش میدادم . فقط به خاطر اینکه خیلی دیر کلاس رو تعطیل کرد مجبور بودم تند تند غذا بخورم و زود برگردم به کلاس . تازه رسیده بودم به جلوی سلف برادران که یکی جلوم سبز شد ( البته قرمز شد . چون لباسش قرمز بود) و گفت " سلام خانم منتظری" . منم سلام کردم . گفت " نیستین" . سرمو اوردم بالا و گفتم " من که هستم " . یه مدت کوتاهی طول کشید تا بفهمم کیه . سرمو انداختم پایین که برم . داد زد که "باهاتون کار داشتم" . من گفتم کلاس دارم و رفتم به طرف مسجد دانشگاه که برم دانشکده . صداش میومد که میگفت "آخرش پیداتون میکنم" ....

بی خیال ...

بی خیال ...

میگمت مهم نیست . چرا این قدر فکرش میکنی؟!!

میخواستم در مورد این چند روز که یزد بودم بگم . خیلی خوش گذشت . خیلی خیلی . همش دیوونه بازی در اوردم و نشستم به خودم خندیدم ...

حس گفتنش نیست . یعنی فعلا توی این فکرا نیستم (اگه هوس کردم بگم توی ادامه مطلب مینویسم) دیشب تا حالا به یه موضوع فکر میکنم که بد جور حواسم رو پرت کرده . همش هم بر میگرده به sms هایی که توی راه به یکی زدم ....

دقت کردم هر وقت خوابم میاد و بد جور خسته ام خیلی چرت و پرت میگم . آخرین sms های دیشبم هم همین طور بود ... تا نیمه های شب منتظر جواب بودم . نیمه خواب و بیدار بودم . حتی وقتی ساعتم زنگ زد تا بلند بشم و نماز بخونم به قدری گیج بودم که دنبال محبوبه میگشتم تا اونو هم واسه نماز بیدار کنم ... البته یه کم از گیج بازی هام هم مربوط میشه به دلتنگیم برای خونه . کی بشه باز برگردم ؟!! این دفعه واقعا و از ته دلم نمیخواستم دیگه بیام دانشگاه ...

کلاس دارم باید برم....

+ نوشته شده در  2007/5/6ساعت 14:22  توسط منیره.م  | 

امروز تازه فهمیدم من خیلی علافم و توی زندگیم هدف ندارم ( البته قبل تر هم فهمیده بودم ولی امروز بیشتر بهم ثابت شد ) لااقل راهی رو که در پیش گرفتم رو بی دلیل دارم طی میکنم . یه جورایی نمیدونم کجا میرم و چی کار میکنم ....

بگذریم

نیم ساعت پیش امتحان داشتم . امتحان آنالیز ۲ . درسی که شماره یکش رو به زور استاد پاس شدم . یعنی پاسم کرد . راستی امروز روز معلمه . برم به استادم تبریک بگم .... چی میگفتم ؟!۱ یادم رفت ... هان !! آنالیز ۲ . سر جلسه امتحان به یکی از سوال ها فکر میکردم . یه قضیه رو باید ثابت میکردیم . من توی اثباتش چندین راه رو رفتم و جالبیش اینه که هر بار وسط اثبات کردن از خود قضیه استفاده میکردم خوب به من چه ؟!! وقتی یک عمر بعضی از قضایای ریاضی رو به عنوان اصول بدیهی در نظر میگیریم ( منظورم اصول درس ریاضی دبیرستان و راهنمایی هست ) حالا چه طوری میخوایم این اصول رو اثبات کنیم . چیزی که توی ذهن ما جا افتاده که همیشه درسته و بدون اینکه تا الان از خودمون پرسیده باشیم چرا ؟!!

جدی چرا ؟!! چرا گاهی از خودمون نمیپرسیم که چرا؟!! چرا ما به بعضی چیزها اعتقاد داریم که حتی نمیدونیم چرا و برای چه ؟!! اصلا نمیدونم جرا ؟!! خودم هم گیج شدم ...

+ نوشته شده در  2007/5/2ساعت 15:24  توسط منیره.م  | 

۱- یه سوال : روی یشونی آدما نوشته خر هستند یا نه؟!! پس چرا این قدر تابلوهه که من خرم ؟!!

۲- خیلی وقته دنبال یکی هستم که بتونم باهاش درد و دل کنم . یکی که حرفم رو بشوه بتونه منطقی برخورد کنه و هر وقت لازم بود نصیحتم کنه ....

رحیمه که جدیدا بد جور تو خودشه و ... بدون دلیل از هر کسی به غیر از من دفاع میکنه . اوایل فکر میکردم واقعا کارهای من مشکل داره ولی وقتی دیدم که از بعضی ها صرفا به خاطر اینکه ... خدا !! حتی این قضیه رو هم نمیتون توی وبلاگم بنویسم . آخه چرا ؟!! .... دیشب وقتی به رحیمه گفتم که احسان دهقانور چه sms ای بهم زده ٬ انتظار داشتم یه ذره بهم حق بده که از دست این یارو ناراحت باشم ولی وقتی دیدم که بی دلیل همه تقصیرا رو انداخت سر من بیشتر حرصم در اومد . تا مدتها خوابم نبرد . داشتم به این فکر میکردم چرا دیگه نمیتونم بهش حرف دلم رو بزنم ؟!! همش بر میگرده به اون اتفاقاتی که توی تابستون افتاد . الان هم .... یکی ازم خواست که یه قضیه رو به هر کسی بگم الا رحیمه ...

محدثه هم که دهن لق تر از این حرفاست که بتونم حرف دلم رو بهش بزنم . اصلا این یارو بچه تر از ایناست که بتونه بهم کمک کنه ... هم اتاقیم هم که فقط دنبال اینه که از من و دور و بریهام سوتی بگیره تا بتونه دانشگاه رو پر کنه !! میمونه فاطمه مبشری که .... وای چرا فاطمه این جوری رفتار میکنه ؟!! چرا این قدر با مسائل تعصبی برخورد میکنه؟!! چرا جرئت نمیکنم بهش بگم با فلان پسری چنین برخوردی داشتم یا با فلان دختری سر فلان قضیه ای دعوام شد؟!! چرا در این موارد فقط نصیحت میکنه و همه تقصیرها رو میذاره گردن من ؟!!

آبجی هام اگه بودند یه کم راحت تر بودم . حیف که اونا هیچ کدوم از آدمای اطرافم رو نمیشناسند که بخوان قضاوت منصفانه بکنند . به پسر جماعت هم که دیگه اعتماد چندان ندارم .... می مونه !! می مونه کی ؟!! الهه یه بار ازم پرسید منیر چرا با افراد خاصی صمیمی میشی ؟!! همیشه باید یکی رو داشته باشی که در همه حال باهاش حرف بزنی ؟!! راست میگه . راهنمایی مطهره رو داشتم و بقیه برام مهم نبودند . دبیرستان سیما رو داشتم و به بقیه توجه ای نداشتم . توی دانشگاه هم از وقتی که با رحیمه آشنا شدم دیگه با کس دیگه ای حرف خصوصی نزدم .... الهه !! الهه واعظی ! تنها سال بالایی ای بود که به راحتی قضیه صادق یا سجاد رو بهش گفتم . تنها کسی که ازم خواست قضه مزاحم تلفنی رو با جزدیاتش براش بگم ( اون برگه های پرینت شده رو هم خودش ٬ هم شوهرش و هم مامانش خوندن ) الهه .... الهه هم تجربه اش بیشتر از منه ٬ هم منطقیه و هم الکی نصیحت نمیکنه یا به کسی حق بده ....

۳- یکی از پرسید آیا اون عکسایی که توی پست 138 ام من رو با اجازه صاحباشون گذاستم یا نه ؟!! فکر کنم اینجا نه گروه مدید باشه ٬ نه سایت ٬ نه یه وبلاگ عمومی ... اینجا وبلاگ خصوصی منه و عکاس اون عکس هام هم خود من هستم . پس فکر نمیکنم دلیل داشته باشه از کسی اجازه بگیرم یا .... اگه دلیل منطقی دارین بگین . مطمئنا قبول میکنم !!

+ نوشته شده در  2007/4/30ساعت 11:58  توسط منیره.م  | 

دوباره کلاس دودر کردم ....

حالم خوبه . بهتر از این ۴-۵ روز اخیر .... الان روی لبم یه لبخنده و حالم عالیه . دیشب اندازه کافی خوابیدم و الان هم اصلا احساس خستگی نمیکنم . فقط بیش از پیش احساس تنهایی میکنم . که اونم مهم نیست . میگذره و مهم اینه که چه شکلی میگذره . انشاا... خوب میگذره .

تو این چند روز به قدری دیووونه بازی در اوردم که خودم هم باورم نمیشه . به قدری به آدمای اطرافم دروغ گفتم که توی عمرم این قدر دروغ نگفته بودم . به قدری تنها بودم که .... گذشت و مهم اینه که به بقیه خوش گذشت ...

تا الان با تو نبودم ولی الان با توام : دیروز که اومدی و وبلاگم رو چک کردی و تعجب کردی چرا مطلب جدید ندارم خیلی میخواستم بهت بگم که من به جای آپ کردن وبلاگم وبلاگ دو تا از دوستام رو آپ کردم .

یکی از دوستام که توی این چند روز خیلی به کمک نیاز داشت ولی مثل من تنها بود . یکی که بهم پناه اورد و ازم خواست که در وبلاگش رو ببندم و من هم همین کار رو براش کردم منتها یه مطلب از طرف خودم براش نوشتم . یکی که .... زنگم زد و مثل ترنم باران گریست .

یکی دیگه از دوستام که می خواد تنها باشه و دوست نداره دیگه باهاش حرف بزنم و به همین خاطر مجبور شدم حرف دلم رو براش بنویسم و چاره ای نداشتم جز اینکه مطلب رو توی وبلاگش بنویسم . کسی که توی این یک هفته بارها و بارها اشکم رو در اورد . بارها و بارها باهاش دعوا کردم . بارها و بارها سرم داد زد و بارها و بارها من حرصش رو در اوردم . ولی خاطره های قشنگی داریم توی این یک هفته . تصمیم داره در وبلاگش رو ببنده . من هم دیگه اصراری ندارم که کاری بر خلاف میلش انجام بده . امیدوارم همیشه خوش باشه و پیروز و همیشه کهربایی ....

+ نوشته شده در  2007/4/29ساعت 15:36  توسط منیره.م  | 

غمگینم . خیلی غمگین .... اساسی حالم گرفته شده . امروز سر کلاس از محدثه می پرسیدم : " به نظرت تو این یه هفته من چه گناهی کردم ؟ " نمیدونم . نمیدونم . شاید دل یکی رو شکستم . شاید هم یکی رو ناراحت کردم که این جوری پشت سر هم ناراحتی پیش میاد ...

۱- شنبه همین هفته بود که رفتم امامزاده . امروز هم میخواستم برم ولی .... صبح به محض اینکه سر کلاس نشستم یادم اومد که دیروز flash یکی از دوستام رو توی سایت دانشکده جا گذاشتم . از کلاس بیرون اومدم . گشتم ٬ نبود ... سر کلاس دیگه درس نمیفهمیدم . توی ذهنم دنبال جایی بودم که امکان داشت اونو اونجا جا گذاشته باشم . هیچ جایی به ذهنم نرسید . به این فکر کردم که چه قدر از اینکه نتونم امانت دار خوبی باشم متنفرم . اصلا نمیفهمیدم استاد داره چی میگه . دوباره اومدم بیرون . لااقل این جوری احساس توی قفس بودن نمیکردم .... مثل مرغ پر کنده شده بودم . دوباره رفتم کلاس . ساعت نزدیک ۱۲ بود و هنوز استاد کلاس رو تعطیل نکرده بود . همه بچه ها منتظر بودند که استاد حضور غیاب کنه و بعد ....

۲- نعیمه ( یکی از ۸۲ ای ها . رجوع شود به ۳ ) تک زد . آخه بهش گفته بودم ساعت ۱۲ میرم دانشکده کشاورزی ... وسایلم رو برداشتم و رفتم بیرون ... زنگم زد گفت نیا . ولی دیر شده بود چون من از کلاس اومده بودم بیرون . بچه ها میگن موقع حضور غیاب استاد متلک گفته و توصیه کرده اگه یه بار دیگه غیبت کنم درسمو حذف میکنه . ( سر جلسه امتحان یکی دیگه از درسا استاد در اومد ازم پرسید شما با من کلاس دارین ؟ وقتی گفتم آره . گفت پس چرا من تا حالا شما رو ندیدم ؟!! ) روی هم رفته این ترم ۳ تا درس دارم که اونم کلاساشون رو نمیرم ....

۳- خیلی بد شدم . نمیدونم چمه ؟!! خیلی دلم میخواد همه کلاس هام رو برم ولی وقتی هر شب تا ساعت ۲- ۳ بیدارم و از ذهنم کار میکشم معلومه که در عرض روز نمیتونم فعالیت بکنم . همین دیشب تا ساعت ۳ داشتم برای ارائه پروژه نعیمه power point درست میکردم . روی flash ام ذخیره کردم و بهش دادم . امروز ساعت ۳ بعد از ظهر ارائه داره . ازم خواست قبلش برم و کمکش کنم . ولی اصلا حوصله ندارم . آخه کلاس هم دارم . زهرا ( هم اتاقیم ) میگه منیر این چه زندگیه که تو داری؟!! شدی مثل یه جغد . گفتم جغد نه ٬ خفاش !! دیشب بعد از اینکه اومدم اتاق ٬ اصلا خوابم نمیبرد ( دیدین وقتی از وقت خواب میگذره ٬ بی خوابی میزنه به کله آدم !!؟ ) دراز کشیده بودم و توی تاریکی به خیلی چیزا فکر میکردم . زد به کله ام که یه چیزو برای یکی از دوستای یزدم پست کنم .... چراغ حمام رو روشن کردم و هر چی جزوه توی این دو سال داشتم رو برداشتم و شروع کردم به ورق زدن ... میدونستم یه جای یکی از جزوه هام آدرس دوستمو نوشتم . پیداش کردم ولی آدرسش یه ذره ٬ یه جوری بود .... تصمیم گرفتم بعدا ازش آدرس بپرسم . خیالم که بابت تصمیماتم راحت شد رفتم خوابیدم . حالا دیگه ساعت ۴ بود ...

۴- بد جور استرس افتاده بود تو جونم . دیشب یکی دو نفر باهام تماس گرفته بودند ولی .... رفته بودم خوابگاه ۱۰ فرم های آمار گیری رو به بچه ها بدم پر کنند . ۲-۳ ساعت وقتمو گرفت . خیلی خسته شدم . آخه حدود ۳ بار کل خوابگاه رو از بالا تا پایین ٬ از بال A تا بال C تنهایی گز کردم .... شارژ موبایلم تموم شد و خاموش شد . اصلا حواسم نبود که یکی بهم گفته که شب قراره زنگم بزنه . ساعت ۱۱ که رفتم اتاق و موبایل رو روشن کردم دیدم آقای قاسمی هم کارم داشتند و sms زدند و گفتند که هر وقت روشنش کردم خبرشون بدم ... دیگه زنگم نزدند . اصلا نمیخواستم خودم زنگش بزنم . دل نگران شدم . صبح حوالی ساعت ۷ که شد و بچه ها بلند شدند برن کلاس من هم بیدار شدم . نمیدونم چه ام شده بود . دلشوره داشتم . هنوز منتظر بودم زنگم بزنه .... اعصابم بد جوری به هم ریخت !!

پ.ن

۱- امانت

۲- کلاس و درس

۳- بد خوابی

۴- دلشوره

۵ - یه ذره سبک تر شدم . بهتره برم کلاس !!

+ نوشته شده در  2007/4/24ساعت 14:12  توسط منیره.م  | 

باورتون نمیشه که باز شدن یه سایت چه قدر منو خوشحال کرد که .... دو روزی بود که بد جور اعصابم به هم ریخته بود . همش از دعوای بین من و کهربا شروع شد تا .... دقت کردین چه قدر سه نقطه میزارم ؟!! خوب بزارین یه طور دیگه شروع کنم . شاید سه نقطه ها کمتر بشه ....

۱- دیروز صبح تا شب ۳ بار با کهربا کل کل کردم . حسابی روی اعصاب هم راه رفتیم . اولش از یه شوخی و یه دلخوری جزئی شروع شد ولی بعد ... بعد از ظهر بد جوری بغض کرده بودم . تنهایی رفتم امامزاده سید محمد . خالی شدم . باورم نمیشد این قدر روم تاثیر داشته باشه . قلبم رو آروم کرد و روحم رو آزاد .

۲- به نظر من صمیمیت این نیست که جرئت کنی به یکی فحش بدی و تو سر و کله هم بزنی . صمیمیت اینه که همدیگه رو درک کنیم و به نظر طرف مقابلمون احترام بزاریم . پس دیگه بهم نگو " اوی منیرک ٬ مزنم تو سرتن ". این اوج خشونت رو نشون میده نه اوج صمیمیت رو .

۳- با یکی در عرض ۶ ساعت ۲ بار و هر بار ۱ ساعتی چتیدم . مدتها بود حس چت نداشتم و ندارم . امروز هم چون امتحان رو دادم و امتحان رو - مثل همیشه - گند دادم زده بودم به رگ بی خیالی . طرف جوشی بود . منم برای اینکه آرومش کنم مثل خودش حرف میزدم . میگفت "دمار از روزگار فلانی در میارم" . میگفتم " ای ول ٬ هر وقت کردی خبرم کن منم بخندم ". میگفت " آبروی فلانی رو میبرم ". گفتم " حقشه . یه راه هم یاد من بده که منم همین کار رو بکنم " .... دم آخری دید من پایه تر از این حرفام . گفت " تو برو باهاش حرف بزن . من تا آخر هفته هیچ کاری نمیکنم " . گفتم چشم هر کاری از دستم بر بیاد انجام میدم ....

۴- با آزیتا دعوام شد . یه دعوای زرگری !! بهش گفتم دیگه نمیخوام مسئول سایت باشم . پس امشب قهرم و نمیرم سایت . بعد هرگزی میتونستم زود بخوابم .

۵- آخر شبی یه ایده دادم و قرار شد قبل از ۱۲ از خوابگاه پسرا یه ابلاغیه بفرستن واسم ( خیلی گنده حرف زدم نه؟ ) به محض اینکه چراغ های اتاق رو خاموش کردم تا بخوابیم زنگم زدند . رفتم سایت تا اون کار رو انجام بدم ( آزیتا در رو باز نمیکرد ) بعد از اینکه mail رو فرستادم دیدیم خیلی بی کارم نشستم و توی گروه ٬ یه سری کارای مدیریتی رو انجام دادم . خیلی چیزا رو خصوصی کردم . حال میکنم که دیگه هیچ کی نمیتونه e-mail بقیه اعضا رو ببینه . یا اینکه وقتی یکی mail میزنه حتما باید تایید بشه . یا اینکه database اعضای گروه رو دیگه کسی نمیتونه ببینه . اینجوری شاید بشه طرح آمار گیری رو هم روی نت پیاده کرد . باید ببینم نظر بقیه چیه !!

۶- یه new mail داشتم . از flickr بود . با نا امیدی هر چه تمام تر لینکش رو باز کردم . خیلی وقت بود دنبال یه فیلتر شکن بودم اما گیرم نیومد . آخه کلی عکس اونجا داشتم که هیچ جای دیگه نداشتم . وقتی دیدیم خطای فیلتر نداد کلی کفم برید . نشستم عکس دانلود کردن ....

کلی با عکسام حال کردم . شما هم میتونین ببینین .(چند تا عکسشو گذاشتم ادامه مطلبم )


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  2007/4/23ساعت 4:9  توسط منیره.م  | 

سیصد از پیش از اکران واکنش‌های متفاوتی را به دنبال داشته و به ویژه ایرانیان مقیم آمریکا نسبت به محتوای آن اعتراضاتی را داشته‌اند.داستان فیلم مربوط به نبرد و مقاومت سیصد نفر سرباز اسپارت (sparta) در مقابل ارتش یک میلیون نفری خشایارشا (Xerxes) پادشاه هخامنشی در جریان نبرد ترموپیل است.

خرید پستی

این فیلم فاقد دوبله و زیر نویس می باشد. کیفیت این فیلم عالی نیست، اما مناسب است.

* البته من سفارش خرید دادم . اگه خواستین ٬ میتونم بهتون قرض که نه !! اجاره بدم


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  2007/4/21ساعت 1:7  توسط منیره.م  |