|
|
خودم یه رمان خوندم که توی اون هر فصل رو به زندگی یک نفر پرداخته بود. ۳ دختر متفاوت با ۳ شخصیت مختلف. آخر رمانه معلوم شد همه این سه نفر یکی هستند و در اصل دو تا از شخصیت ها٬ شخصیت های فرعی یک نفر خاص هستند. فکر میکردم برخورد با این جور افراد تا حدی سخت باشه. اینکه بدونی الان طرف مقابلت کدوم شخصیت خودش رو داره و یا اصلا طرف مقابلت کیه؟! و ....
غریبه رو که یادتون. به نظر من اونم همین بیماری رو داره. اوایل تشخیص اینکه هر فرد غریبه ای اون و یا یکی از شخصیت های اونه برام سخت بود. ولی الان -بعد از ۲ سال- دیگه به شخصیت هاش عادت کردم. اونو با هر چهره و شخصیتی که باشه میشناسم. منتها همیشه پیشگیری بهتر از درمانه و من برای حفظ اعصاب و روانم از مزاحمت های غریبه مجبور شدم به «دلایل امنیتی» اغلب لینک ها رو از وبلاگم دور کنم.
راستی مطلب بیشتر در مورد بیماری چند شخصیتی رو میتونین از اينجا يا از اينجا ببينين.
پ.ن. دوباره به جمله «کوه به کوه نميرسه٬ ولی آدم به ادم ميرسه» رسيدم. دنیا بر چه مداری میگرده که .... وقتی هم اتاقیم تعریف کرد که چه جوری هژیر (اسم هژیر رو پارسال توی یه روز برفی شنیدین. اون وقتا هنوز با هم اتاقی من دوست نبود) اون غریبه رو به خاطر قاپیدن کیفش زده خندم گرفته بود. من موندم چرا بچه یزدی ها و یا حتی بسیجی های دانشگاه میذارن بعضیا از اسمشون سوء استفاده کنن. آخه این غریبه قصه ما همه جا خودش رو یزدی معرفی میکنه و افتخارش اینه که بسیجیه.
