ساعت ۱۱:۲۰
قلبم داره تند میزنه ٬ سرم به شدت درد میکنه . حتی اون کتابی رو که داشتم می خوندم کنار گذاشتم ٬ چون هیچی از جملاتش رو نمیفهمیدم . نگام رو انداختم به ساعت و منتظرم ساعت ۱۲ بشه و شاید هم صبح ! نمیدونم چرا میخوام کفرش رو در بیارم؟!! میخوام اذیتش کنم . دوست دارم زنگم بزنه ولی جوابشو ندم. دوست دارم فکر کنه الان خوابم . در حالی که نمیدونم چه جوری کاری کنم که خوابم ببره. قرار بود بعد از اینکه جوابا سوالهامو گرفتم زنگش بزنم و بهش بگم که قضیه چیز خاصی نیست - شاید هم برای اون باشه - ولی نمیدونم چرا یهو سر لج افتادم . شاید به خاطر این بود که دستور داد ٬ امر کرد و یا به عبارتی گفت بهش زنگ بزنم . ته دلم گفتم اگه خیلی مشتاقه ٬ خودش زنگ بزنه .... اصلا به من چه؟
ساعت۱۱:۳۰
چه قدر ساعتها دیر میگذرن ؟ سرم داره از درد میترکه . تمام بدنم یخ کرده . یه صدای ممتد از اتاق بغلی میاد و حسابی اعصابمو به هم ریخته . همش نیم ساعت گذشته ولی انگار ساعتهاست. چرا من این قدر صبر ندارم ؟ چرا نمیتونم حتی نیم ساعت صبر کنم ؟ چرا دلم نمیاد این بچه رو الکی اذیت کنم ؟ ولی باید بفهمه !! بفهمه از شب تا صبح منتظر شدن یعنی چی؟
- منیر حالت خوبه ؟ به نظرت الان منتظره ؟ عمرا ! زهی خیال باطل !!
- نمیدونم ! باید منتظر باشه . یعنی اگه مرده باید منتظر باشه ....
- چه دلیلی داره ؟ منتظر باشه که چی بشه؟
- منتظر باشه که زنگش بزنم و لااقل حس فضوليش بخوابه .
- عمرا ٬ تازشم اگه منتظر باشه نه به خاطر توهه ٬ نه به خاطر .... خودتم ميدوني به خاطر حس کنجکاويشه ...
- همين ٬ همين کافيه ٬ لااقل ميفهمه وقتي ميگم انتظار کشيدن سخته يعني چي ؟
- پس اگه اينه چرا ميخواي ۱۲ زنگش بزني؟ بزار تا صبح منتظر بمونه!
- آخه دلم نمياد ! اه ٬ همش دل کار دستم ميده ....
اصلا ميرم پايين توي سايت ٬ اگه شد سرخودمو گرم ميکنم مه حتي ساعت ۱۲ هم يادم بره زنگش بزنم ٬ موبايل هم توي اتاق جا ميزارم ... دلم ميگه نه !! ولي من اصرار دارم ....
ساعت۱۲
ديگه طاقت ندارم ٬ آزيتا گفت منير اگه ميخواي بمون توي سايت ولي گفتم نه .... دارم ميرم زنگش بزنم.
خيلي خنگ و ديوونه ام ٬ نه؟
ساعت ۱۲:۴۰
ديدي خودتو ضايع کردي؟ اصلا هم منتظر نبود ! ....
الانم حتما چون قضيه حساس شده واسش براش مهمه - حساس چيه؟
- به من چه ؟ من که از خودم حرف در نيوردم . من فقط شنيدم و ترجيح دادم قبل از اينکه به هر کس ديگه اي بگم برم و به خودش بگم . اين بده؟
ولي يه چيزي گفت تا ۲۰ min ديگه زنگ ميزنه . منم قراره سر ۲۰ min گوشیم رو خاموش کنم .... نه خیلی ضایعست .... پس اگه ساعت از ۱۲:۵۴ - یه ارفاق ۱۲:۵۵ - گذشت و زنگ زد ٬ جوابشو نمیدم . میگم روی ویبره بود ٬ من خوابم برد ٬ نفهمیدم
- میدونی که این طوری نمیگی!! چون دروغ بلد نیستی ....
حالا ببینم چه طور میشه ٬ ۲۰ min دیگه یا خاموش میکنم یا جواب نمیدم .... ( ۲۰ min دیگه یعنی ارفاق بزرگ و ساعت ۱)
ساعت ۱۲:۵۴
گذاشتم روی ویبره ٬ وای به حالش اگه تا ساعت ۱ زنگ نزنه . بالاخره یادش میدم خوش قولی یعنی چی ....
ساعت ۱
شد ساعت ۱ و زنگ نزد . از این به بعد تا زمانی که بیدارم اگه ۴ بار زنگ زد ٬ دفعه چهارم جوابشو میدم مگرنه قبلیاش رو جواب نمیدم . ( نمیدونم چرا همش دارم کوتاه میام ؟ )
ساعت ۱:۲۵
زنگ زد و باز هم - شد دو بار - sms داد ٬ جواب دادم - از بس خرم - از این به بعد اگه زنگ زد جواب میدم ولی به sms دیگه نه! حرص کرد bye داد .
ساعت ۶:۲۰
دیشب خیلی از لحنش ناراحت شدم . داشتم از سر درد ميترکيدم . به همين خاطر ديدم ارزش نداره وقت خودم و اونو الکي بگيرم ، رفت خوابيدم . الان sms اش رو ديدم . ساعت ۲:۱۲ فرستاده . همچنان طرز حرف زدنش فرقي نکرده . هنوز دستور ميده و خودش رو به آب و آتيش زده تا من جوابشو بدم ....
کافي بود فقط يه بار ازم ميخواست که اين کارو براش انجام بدم .... فقط ميگفت : منير بگو !! نه اينکه بگه : بايد بگي ....
اصلا قضيه چيز مهمي نيست ولي اين يارو بايد چند تا درس بگيره .
اولين چيز خوش قوليه . اگه روز بود غمي نبود ولي کي حاضره تا 1 نصف شب بيدار بمونه و بعد طرف زنگ نزنه و نيم ساعت بعدش که زنگ زد هيچي بهش نگه ؟
دوميش احترام نگه داشتنه که به خاطر اينکه مي خواد يه چيزي رو بدونه نياد و تمام روابط بينمون رو بشکنه - منير خودت چي ؟ تو که ادعات ميشه ! يادت که نرفته خودتم گاهي همين کارو ميکردي !! غير از اينه ؟!!
سوميش هم به قدري عصبانيم که فعلا حوصله ندارم ....