تبليغاتX
ساعتها غارتگران عمرند

ساعتها غارتگران عمرند

دوستان شرح پریشانی من گوش کنید .·´¯`·._.·´¯`·. داستان غم پنهانی من گوش کنید

با خودم فکر کردم "سوالات میفرمایدا !! چه ربطی به هیلبرت داشت اینا ؟؟"

میپرسه تعریف عدد چیه ؟!! بعدش خودش تعریفش رو میکنه و از من میخواد عمل جمع روی مجموعه رو تعریف کنم !! هنوز نمیتونم جوابی بدم. میپرسه دو مجموع مجزا هستند یعنی چی؟؟ بعد میگه تابع دو سویی میدونی چیه؟؟ بعد میبینه گیج شدم میاد یه کم راهنمایی کنه : تناظر یک به یک چیه؟!

دم آخری میگه «بی خیال!! من غلط کردم که فکر میکردم تو یه کم میدونی!!». بعد اضافه میکنه «مشکل اینه که توی ایرون همش ۲ تا کتاب و ۵ تا مجله ترجمه شده هست که در این مورد نوشته» و بعد میگه «ولی تناظر یک به یک رو هر .... هم میدونه» و من به روم نمیارم و off میشم تا توی عوالم خودش بمونه!

پ.ن. یافتم!! قضیه نشت نشا! اینکه چرا بیشتر از سازمان استعدادهای درخشان برمیخیزد!! بابا بذارین اینا برن! (نشا ها نشت بشن) چی کار داریم به اینا؟!! بیشتر آدمای دور و برشون رو خل میکنن!!

بعد نوشت : ای بابا!! نه! بی خیال نشده :

[15:46] yaN in ke
[15:46] 
beyne 2 ta majmo'e
[15:46]
yek rabete bashe
[15:46]
yani maslan
[15:46] 
age
[15:47] 
man 5 ta baghali in var daram 5 ta sib un var
[15:47]
tanazore yek be yek daram
[15:47] 
ama tab'e dosye
[15:47] 
yaN az ghalamro beshe be hadaf reSd
[15:46] va az hadafam beshe be ghalam ro resid[15:46] merC[15:46] tavajoh karD[15:46] ooffline sshod..[15:47] khodahafez[15:47] aslan..[15:47] heyfe vaghte man ke daram be K tozih Mdam..[15:47] vaghan ke![15:47] Lyaghatetun hamun ostad haye daneshgah ss.[15:47] beRn ba hamuna dars bekhuNd![15:47] be khoda sathe elM keshvar dar hade bughe![15:47] soal dadam [15:48] be ostade daneshgah (mechanic) munde tush!(soale emtehane payan terme ma)[15:48] Buzz!![15:48] vaghan ke![15:48] bye

+ نوشته شده در  2008/1/31ساعت 15:50  توسط منیره.م  | 

صبح زود زده بود به کله ام نشستم یه power point درست کردم. استادمون وقتی دید حال کرد و به توصیه اون یه کمی تغییرات توش دادم و .... جلسه اول درس مبانی ریاضی استاد آقایی تمام مدت روی پا وایساده بودم. یه قسمت اعظم کلاس فایل ها و power point  من تدریس شد. یکی دو روزه هر جا میرم صفریا میان پیشم. اون از عکس ها اینم از پروژه منطق و مبانی ریاضی. فکر کنم معروف شده باشم.

power point رو میتونین از اینجا ببینین.

پ.ن. برای دوستانی که دانشگاه ما رو ندیدن عرض کنم دانشکده ما کوچکترین دانشکده دانشگاه هست. طوری که همش ۲ طبقه است و چون طبقه دوم اتاق اساتیده میمونه ۱ طبقه که شامل ۳-۴ تا کلاس کوچول موچولو و یه سایت و کتابخونه هست!!! این طوریه که بچه های دانشکده همه همدیگه رو میشناسن.

+ نوشته شده در  2008/1/29ساعت 23:40  توسط منیره.م  | 

الان به قدری سگ اخلاق شدم که حتی توی سایت هم کسی جرپت نداره باهام حرف بزنه. (قبلا اخلاقم چه جوری بوده که حالا چیه!؟) به قول دوستی این موقع هاست که اعصاب دیگرون هم قهوه ای میکنم. برای تمرد اعصاب خودم و بقیه یه عکس مربوط به ریاضی رو ببینین. روش محاسبه عدد پی :

http://upload.wikimedia.org/wikipedia/commons/2/2a/Pi-unrolled-720.gif


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  2008/1/15ساعت 1:17  توسط منیره.م  | 

مطلب زیر رو بخونین. داستان کلاس رفتن من در عرض ترمه.

شخصی سر کلاس ریاضی خوابش برد. زنگ را زدند بیدار شد و با عجله دو مسئله را که روی تخته سیاه نوشته شده بود یادداشت کرد و با این «باور» که استاد آنرا به عنوان تکلیف منزل داده است به منزل برد و تمام آنروز و آن شب برای حل کردن آنها فکر کرد. هیچیک را نتوانست حل کند. اما طی هفته دست از کوشش برنداشت. سرانجام یکی از آنها را حل و به کلاس آورد. استاد به کلی مبهوت شد زیرا آندو را به عنوان دو نمونه از مسایل غیر قابل حل ریاضی داده بود 
اون قسمت خوابیدن سر کلاس مربوط به من میشه. مگرنه من عمرا بتونم کشف بزرگی بکنم. البته باز اشتباه نشه ها منظور نویسنده یه چیز دیگه بوده. اون میخواسته به تاثیر باورهای ذهنی اشاره کنه. بقیه داستان های اون مطلب هم جالبه. وقت کردین بخونینش.

+ نوشته شده در  2008/1/14ساعت 15:34  توسط منیره.م  | 

پرده اول: شدت احساسات

واقعا مجذوبش شدم. نمیدونم چی بگم. زبونم از وصف کردنش وامانده. محو تماشای زیباییش شده ام. به راستی که چه قدر علم ریاضیات زیباست. علمی که اگر با هنر آمیخته شود روح و جسم آدمی رو با خودش به رویا هاس دور و دست نیافتنی میبره.

یادمه سال اول دبیرستان بودم. از طرف بچه های فارغ التحصیل مدرسه کارسوق ریاضی ریاضی برگذار شد و من هم جزو ۳۰ نفر برگزیده ای بودم که تونستم توی کلاسهاش شرکت کنم و چه روزی بود آن دو روز. همون وقت بود که عشق ریاضی درونم فوران کرد. جنبه های زیبا و دوست داشتنی ریاضیات رو درک کردم.

و امشب به یمن وجود moti ٬ power point ٬ دولت الکترونیک ٬ slid ٬ عکس مناسب و البته حضور و وجود دوست خوبم badjoker دوباره به اون زمان برگشتم.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  2008/1/6ساعت 6:16  توسط منیره.م  | 

امتحانه مثل امتحان المپیاد بود. همش ۴ تا سوال بود ولی یه ۳-۴ ساعتی طول کشید.

 در نگاه اول آسون ترین سوال این بود (یکی از پارادوکس ها):

2. ثابت کنید که آرایشگری وجود ندارد که ریش کسانی را اصلاح کند که ریش خود را اصلاح نمیکنند

ولی باورتون میشه که تنها سوالی که حل نکردم همین بود؟؟ فقط میدونستم تناقض داره و اونم وقتی رخ میده که این آرایشگر محترم باید ریش خودش رو بتراشه! حالا بتراشه یا نتراشه؟! مسئله این است. و نوشتن به زبان ریاضیش خیلی خیلی سخت بود (که من لطف کردم و ننوشتم)

یه سوال اعصاب خورد کن دیگه هم داشت که استادمون ۳-۴ بار صورت مسئله رو عوض کرد. جواب این سوال چند تا فرمول بر حسب y بود که هر کدوم یک خطی بودند. یه چیزی تو مایه های :

w={[y((y.y)+y)]+[y+(y+y).y]}+{(y+y).y}

حالا فرض کن در حین اثبات دو صفحه ای هر کدوم از فرمولها چندین بار دوچار اشتباه شدی و چند بار اونو پاک کردی و از اول نوشتی. جا که مطمئن شدی همه رو درست نوشتی، استاد در بیاد و بگه فلان جا رو به جای z بنویسین y اون وقته که میخوای سر بر تن استادت نباشه!

ولی در کل خیلی حال کردما! با اینکه میدونم از 30 نمره خیلی هنر کرده باشم 20 نمره بیشتر نمیارم ولی احساس خوبی داشتم. تنها باری بود که آخرین نفری بودم که برگه امتحانم رو تحویل دادم. امتحان درس های ریاضی باید این طوری باشه. طولانی باشه و مجبور باشیم دائم فکر کنیم ولی خسته کننده نباشه.

پ.ن. آدم وقتی یه چیز رو دوست داشته باشه با همه چیز اون میسازه. مثل علاقه من به درس منطق. عکس و نقیضش هم درسته مثل نفرتم از درسی مثل جبر.

+ نوشته شده در  2007/11/25ساعت 16:54  توسط منیره.م  | 

وقتی اعصابتون خورده میتونین مثل من به جدول یا سودوکو (اطلاعات بیشتر در مورد سودوکو را میتوانید از اینجا ببینید) پناه ببرین. هم برای حافظتون خوبه هم برای سرگرمی و اعصاب داغونتون :

http://www.sudokuoftheday.co.uk/

خوبی این سایت نصبت به سایت های نظیرش اینه که میتونین دائم چک کنین ببینین چی رو درست نوشتین و البته یه مزیت دیگه ای هم که داره اینه که هر عددی که ثابت شد رنگش با بقیه جدول فرق میکنه و زیاد چشماتون درد نمیگیره .

من با ۲۰ بار چک کردن نتیجه ام این شد (یعنی یه خورده گند):

Completed - Congratulations!

monire -> time taken: 00:26:45

+ نوشته شده در  2007/11/18ساعت 20:55  توسط منیره.م  | 

خوب باز هم عماد آقا ما رو سوال پیچ کردند. هنوز جواب اون دو تا سوال قبلی رو ندادم که ۵ تا سوال جدید فرستاده. البته این سری سوالات یه خورده آسون تره (جواباش رو میتونین توی بخش «نظریه اعداد» کتاب «ریاضی گسسته» پیش دانشگاهی پیدا کنین. ولی حيف که الان من اون کتاب رو ندارم)

و اما سوالات :

۱. ۲ به توان رادیکال ۲ چه قدر میشه ؟

۲. n صفحه ، فضا را به چند قسمت تقسیم میکند ؟!


۳. آیا فرجه ۳ عدد ۲ را میتوان روی محور اعداد نشان داد؟ (۲ به توان ۳/۱)

۴. اثبات کنید عدد p (فکر کنم منظور همون ۳.۱۴ باشه) گنگ است.

۵. چرا a×1=a است ؟؟ (a/a=1 جزو خواص اعداد نیست)

۶. الگوی تقسیم (ما بهش میگیم الگوریتم تقسیم) یعنی a=bq+r را اثبات کنيد (نيازي نيست که توضيح بدم a و b و r اسمشون چيه؟) و بگوييد چگونه بدست مي آيد؟

۷. اگر a و b و c و d عدد هاي صحيح باشند و ab و cd و ac+bd بر عدد k بخشپذير است . ثابت کنيد ac و bd هم بر عدد k بخشپذير است .

پ.ن. استاد آناليزمون تعريف ميکرد که دختربچه دبستانيش هيچ وقت اشکالات رياضي اش رو از او نميپرسيده! فقط به اين خاطر که «بابايي که رياضي بلد نيست! خاطر همين توضيح زيادي ميده و من رو گيج ميکنه» و جدي! هر چه معلومات آدم بالا بره توضيح سطح پايين تر اون علم براش سخت ميشه (چون به نظرش همه چي بديهيه) الانم من زيادي معلوماتم بالاست. به همين خاطر نميتونم به اين سوالات جواب درست حسابي بدم

+ نوشته شده در  2007/11/16ساعت 0:58  توسط منیره.م  | 

باورش سخت بود . هم برای من هم برای او .

تازه بی معرفتی های دوستاش رو دیده بود و من مدتها بود دیده بودم .

نتونستم تسکینی باشم بر دردش .

وقتی ازش جدا شدم ناخودآگاه به حالش گریه کردم .


امروز به اين نتيجه رسيدم که زندگی روزمره ام توي خوابگاه ٬ یک تابع ۳ متغییره است :

 Y = f(X1,X2,X3)

 Y زندگي من توي خوابگاهه . X1 «سارا» X2 «زينب» و X3 «هاجر» ( هم اتاقي هام ) هستند . f هم تابعيه که وابستگيش به X1 بيشتر از X2 و X3 هست پس توان اون 2 و توان اون دو تا يک هست . چون X1 و X2 هم روي همديگه خيلي تاثير دارند در هم ضرب ميشن و اون يکي باهاشون جمع ميشه .

البته بد بختي اينجاست که اين X3 هم خودش تابعي از  X1 و X2  هست و من از تابع اين يکي اصلا سر در نميارم . پس در کل Y زندگي من به اين صورت در مياد :

تابع

+ نوشته شده در  2007/11/15ساعت 0:20  توسط منیره.م  | 

یه ID غریبه pm داد و من هم مثل همیشه فقط گفتم "شما؟" و هر چی ازم پرسد و هر حرفی زد دیگه جوابشو ندادم تا اینکه بهم بگه کیه !! همون اول کار گفت تو جای مامان بزرگمی ! کلی خندم گرفت !! کم کم معلوم شد جدی جدی من جای مامان بزرگشم !!

یه پسر بچه (اول) دبیرستانی که ID ایم رو از توی یکی از گروه های سمپاد پیدا کرده !! یه ریتم ازم میپرسید چه رشته ای میخونی !! وقتی فهمید چه رشته ای میخونم چند تا سوال ریاضی ازم پرسید ! خداییش منگ شدم و توی جواب دادن موندم !! 

۲ به توان رادیکال ۲ چه قدر میشه ؟

نتونستم جواب بدم ! شاید به خاطر سوال آنی ای بود که پرسیده بود !! شایدم چون زیادی آسونه بلد نیستم ! شایدم جدی جدی سخته و هنوز اطلاعات ما به محاسبه این مقدار نمیرسه !!

n صفحه ، فضا را به چند قسمت تقسیم میکند ؟!

گفت این سوالا رو معلمشون داده که حل کنن ! و خودش هم اصرار داشت که معلمشون خیلی خله !! گفت مدرسه شون (َ منظور علامه حلی است ) یه وقتایی تیمارستان بوده و ....

شاید چون از لحاظ سنی بچه بود بهش اعتماد کردم !  فعلا که تنها غریبه add list ام همین عماد احمدی هست ( و البته سعید ولی زاده و چند نفر دیگه که میشناسمشون ولی ندیدمشون نیز ! )

پ.ن. به قول خودش در عرض نیم ساعت کل زندگیش رو بیرون ریختم !


نتیجه گیری اخلاقی : هر وقت با من chat میکنین حواستون باشه که ذره ذره کل زندگیتون رو بیرون نریزم !

نتیجه گیری دوستانه : خواهشا هیچ وقت هوس نکنین که از طریق مسنجر سر کارم بذارین چون به راحتی سر کار میرم ولی اگه بعدش بفهمم کار کی بوده بد جور از دستش دلخور میشم .

نتیجه گیری علمی : جواب اون دو تا سوال رو اگه پیدا کردین به من بگین تا به این دوست جدیدم بگم تا بتونه تحویل معلمشون بده و مثبت بازی در بیاره !!

+ نوشته شده در  2007/11/8ساعت 17:6  توسط منیره.م  | 

از این جلسه بود که جدی جدی وارد بحث منطق به خصوص منطق گزاره ها شدیم . استاد تیتر درس رو روی تابلو نوشت : "سماتیک یا معنا شناسی"

بر اساس جدول ارزش درستی یا نادرستی گزاره ها بر اساس درستی یا نادرستی اجزاء آن تعریف میشوند و نه بر اساس خود گزاره ها و رابطه علی و معلولی و طبیعی آنها

و دوباره بحث های تکراری مبانی ریاضیات ( و البته بحث های منطقی و پایه ای که آقای خورشید - معلم ریاضی سال اول دبیرستانمون برای اینکه عمق ریاضی رو نشونمون بده برامون توضیح داد و من تا زمانی که وارد دانشگاه نشده بودم از این بحث ها سر در نیوردم ) p آنگاه q ها و بحث درستی یا نادرستی اونها ، که با صفر و یک نشون میدادیم . و یه نکته که بارها برای همه مون سوال شده که چرا ؟! چرا وقتی مقدم نادرست باشه بدون در نظر گرفتن تالی ، گزارمون همیشه درسته ؟!

 و شروع بحث علمی تری به نام حساب استنتاجی یا اصل موضوعی :

هدف : با داشتن تعدادی از احکام درست ، بقیه احکام را نتیجه بگیریم :

دستگاه L : ( زبان ¬ و à ) سه اصل دستگاه L 

  1. Aà (BàA)
  2. (Aà (BàC)) à ((AàB) à(AàC))
  3. (¬Aà ¬B)à ((¬AàB)àA)

با استفاده از اين سه اصل و قواعدي چون قاعده وضع مقدم  MP ( در اين قائده با درستي گزاره و درستي فرض – مقدم - درست بودن حكم – تالي - رو نشون ميده ) و قضيه استنتاجي DT ( در اين قاعده هم ميتوانيم شرط تالي رو جزو فرضيات در نظر بگيريم ) مثالهايي رو حل كرديم . يه سري تكليف به ما دادند كه جلسه بعد تحويل بديم . با مقایسه تمرینات با تمرین های درس مبانی احساس کردم زیادی از قاعده DT توی حل تمرینات سری قبل استفاده کردیم و این بار سعی کردم توی حل تمرینات کمتر از DT استفاده کنیم .... 

+ نوشته شده در  2007/9/30ساعت 11:44  توسط منیره.م  | 

باز گزارش درس سه شنبه ۳/۷/۸۶ درس منطق رو نوشتم . اگه دوست داشتین بخونین ميتونين ادامه مطلب رو ببینین


راستي امروز توي يکي از search ها يه power point در مورد پارادوکس ها پيدا کردم . البته يارويي که اين power point رو درست کرده خيلي ناشي بوده . آخه با PPT ذخيره کرده و backe ground ها يا Font و حروف چيني خيلي مشکل دارند : پارادوکس حجم ( 503 K )


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  2007/9/28ساعت 15:31  توسط منیره.م  | 

تناقض چیست ؟!

آنچه كه تناقض آميز ، باورنکردني يا خلاف انتظار (و شهود ) ماست. ( آنچه به نظر درست مي رسد ولي غلط است، به نظر غلط مي رسد ولي درست است، يا به نظر غلط مي رسد و واقعا غلط است. )

یکشنبه اولین جلسه رسمی درس منطق بود . اول کلاس یکی از پسرای کلاس - که قبلا با استاد هماهنگ کرده بود تا یه برنامه جدید برای ترم داشته باشند - در مورد گزارش نویسی توضیحاتی رو داد . یه برگه هایی رو توضیع کرد که توش نمونه گزارش بود . با عنوان "آشنایی با منطق ریاضی" و ازمون خواست تا همون موقع بشینیم و مطلب و سبک نوشتن مطلب رو بخونیم . زیاد به سبک و روش نوشتن دقت نکردم آخه به نظرم همون طوری نوشته بود که اغلب من مینویسم  محاوره ای و توصیفی !! ولی متن مطلبش خیلی توجهم رو جلب کرد . به خصوص اینکه در مورد یکی از قسمت های ریاضی حرف زده بود که همیشه مجذوبش بودم : "پارادوکس ها"

پارادوکس راسل

در دهكده اي فقط يك آرايشگر وجود دارد. او فقط ريش كساني را مي تراشد كه ريش خود را نمي تراشند. سوال اين است كه ريش خود ريش تراش را چه كسي مي تراشد؟ اگر او ريش خود را نتراشد، بايد نزد ريش تراش يعني خودش، برود تا ريشش را بتراشد و اگر ريش خود را بتراشد، نبايد توسط ريش تراش يعني خودش، ريشش تراشيده شود


نمونه گزارشي هست که تصميم دارم تحويل استادم بدم . ادامه مطلب رو حتما بخونين . تازه ميغهمين چي به چيه ؟! ( اين مطلب به قدري برام جالب بود که دوست داشتم توي صفحه اصلي باشه . ولي چون طولاني شد گذاشتمش توي ادامه مطلب )


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  2007/9/25ساعت 3:10  توسط منیره.م  | 

دوباره برگشتم و داره اعصابم به هم میریزه.از اینکه اینجا یه کامپیوتر شخصی ندارم ناراحتم.
نمره هامو تازه دیدم. ریاضی رو پاس کردم ولی امکان داره مشروط بشم....(زیاد مطمئن نیستم). انتخاب واحد کردم. برنامم که بدک نیست . باید ببینم چی پیش میاد . تا اینجا صبحا از ۸ تا ۱۲ رو کلاس دارم (یعنی صبح on نمیشم ٬ دلتونو خوش نکنین). اصلا تصمیم گرفتم زیاد نیام سایت . اینجوری بهتره واسم.... حالا ناراحت نباشین من ۱شنبه و ۳شنبه ساعت ۱:۳۰ تا ۳ کلاس ندارم . شاید اون وقت بتونین منو اینجاها بیابین.

امروز روز اول کلاسا بود . فیزیک ۱ کلاس ۱۷۰ نفره فقط ۴۰ تا ۵۰ نفر اومده بودن. تازه مرجع درسیمونم عوض شده. به جای هالیدی باید لیتهلد بخونیم (نگم خدا چی کارشون کنه). معادلاتم داشتیم. استادشم همون یارو هست که آموزش نرم افزار mathematica5 رو واسمون نوشته بود ٬ استاد بیژن طائری. تا حالا مشکلی ندیدم تو درس دادنش فقط یه کم مسلط نیست ٬ همین. که اونم کم کم حل میشه.... بعد از ظهرم c دارم. شاید این درسمو حذف کنم . چون برنامم خیلی سنگینه.

خوب سرتون رو درد اوردم ٬ نه؟ (عیبی نداره بزرگ میشین یادتون میره)

+ نوشته شده در  2006/1/29ساعت 10:18  توسط منیره.م  |