تبليغاتX
ساعتها غارتگران عمرند

ساعتها غارتگران عمرند

دوستان شرح پریشانی من گوش کنید .·´¯`·._.·´¯`·. داستان غم پنهانی من گوش کنید

و باز بحث خاكسپاري شهداي گمنام در دانشگاه صنعتي اصفهان : يكي از دوستان (آقاي محمد مهدي فرجيان) لطف كردند و بعضي از عكس هاي گرفته شده طرف آقايون رو به ميلم فرستادند و من با اجازه خودشون اين عكس ها رو آپلود كردم. يك نفر ديگه هم آدرس http://tadfin-aks-ni.4shared.com/ رو برام فرستاد كه چيزي حدود ۸۰ تا عكس آپلود شده هست (خيلي از عكسهاش ناب و از نزديك قابل ديدن نبودند) .و البته قرار بود يه سري ديگه عكس هم يكي دو تا ديگه از دوستان برام بفرستند كه هنوز كسي اين كار رو نكرده. گفتم براي كسايي كه منتظر همين عكس ها بودند فعلا اين ها رو داشته باشند تا ببينم چي ميشه.
(راستي دوستان لطف كنين از هرگونه پرخاشگري و انتقاد شديد و اهانت به همديگه اجتناب كنين. اين همه هم نظر خصوصي واسه من نفرستين. به جون خودم من هيچ كاره ام. فقط يه تماشاچي بودم)
 
Thumbnail
عكس هاي خودم
32 Photos
Thumbnail
عكس هاي ارسالي دوستان
30 Photos
+ نوشته شده در  2007/12/27ساعت 13:4  توسط منیره.م  | 

باورم نمیشه! یعنی گوگل این قدر گاگول شده که سر هر هش و کشمشی دائم وبلاگ من رو به sercher ها معرفی میکنه؟!

اين sercher ها با سوالات و انتقادات عجيب غريبشون گیجم کرده اند. البته گاهی هم برایم جالب میشه که .... (يک نمونه اش مربوط به مطلب خاکسپاری شهداي گمنام در دانشگاه صنعتي اصفهان ميشود. خواستيد يه نگاه به  کامنت هاش  بندازيد )

پ.ن. يک جايي خوندم که درج تعداد زیادی لینک در سایت ها و وبلاگها باعث بالاکشیدن رتبه اون سایت ميشه. شما ميگين يعني اين طره؟! ديگه چيزي رو لينک نکنم کافيه؟!!

+ نوشته شده در  2007/12/25ساعت 3:38  توسط منیره.م  | 

امروز دانشگاه پر بود از بوی اسپند و بوی گلاب

امروز دانشگاه پر بود از گل های سرخ و سفید و زرد

امروز دانشگاه پر بود از آدمهای کوچیک و بزرگ

امروز دانشگاه ....

امروز دانشگاه حال و هوای دیگه ای داشت. مهمون داشتیم. سه گمگشته. سه گل سرخ. سه عاشق. سه شهید گمنام.

 
و بالاخره پیکر پاک سه شهید گمنام - بدون هیچ درگیری ای- در دانشگاه صنعتی اصفهان به خاک سپرده شد. و من چند چیز رو فهمیدم :
 
۱.بسیج خیلی خیلی پولدار است. از مجله هایی که از یک ماه قبلتر تا امروز (هر روز مدل جدید و شماره جدید) چاپ کرد و توی سلف یا توی خوابگاه پخش کرد گرفته تا پوسترهای مختلفی که هم توی خوابگاه دادند هم امروز سر خاکسپاری. از بنرهای مختلف و بزرگی که در سطح دانشگاه زدند گرفته تا این همه گل که روی سطح خیابون (مثل همون وقتی که امام از پاریس برگشتند) گذاشتند. از پرچم ها و آذین بندی هایی که جای جای دانشگاه رو پر کرده تا نهار امروز و شام دیشب. از .... اینها همه ظاهر قضیه است. در نظر بگیر. یه مراسم امروز خودش چه قدر خرج داشت بسیج به قدری بهش عظمت داده بود که مطمئنا خرجش سه برابر شده بود.
 
۲. بسیج نیروی کاری زیاد دارد. کسایی که توی خوابگاه مجله و پوسترها رو پخش میکردند. کسایی که بنر و گل و آذین و پرچم و ... و ... رو بستند. کسایی که امروز خیل جمعیت رو راهنمایی میکردند و حتی اون افرادی که مواظب بودند شورشی در نگیره و ... بعید نیست تا ۵-۶ سال دیگه یا همه بسیجی باشن یا هیچ غیر بسیجی ای نباشه.
 
۳. بسیج رو ولش کن. انجمن. انجمن اسلامی دانشگاه ما با همه سر و صداش هیچ غلطی نمیتونه بکنه چون نه نیرو داره نه پول. و من امروز خدا رو شکر کردم که حادثه دانشگاه صنعتی شریف تکرار نشد.
 
۴. چیزی که این روزها بیشتر فهمیدم این بود که فعالیت کردن برای بچه یزدی ها اصلا ارزش ندارند. هر کسی برای خودش سر است و سروری. کسی کار به این ندارد که شورایی داریم و مجمعی برای تصمیم گیری. یکی تصمیم میگیرد که کاری رو به اسم همشهریانش انجام دهد و وقتی با مخالفت مجمع روبرو میشود گردن کلفتی خودش را ثابت میکند و ....
 
ولش کن! عکس ها رو در ادامه مطلب ببینید :
 

محل دفن شهدا

ماشین های حامل شهدا

تشیع پیکرهای پاک شهدا

نیروهای جان بر کف بسیجی

محل خاکسپاری پیکر پاک سه شهید گمنام در دانشگاه صنعتی اصفهان

کبوتر سفیدی که نذر شهدا شده بود

 
پ.ن. دوستان اونطرفیمان (اصلاح بین بچه های مجمع) تصمیم داشتند آش نذری شهدا بپزند و اطلاعیه هایش رو در سطح دانشگاه به اسم مجمع زده بودند (من این قضیه رو از یکی از هم رشته ایهام شنیدم و هرچی فکر کردم نفهمیدم ما کی تصمیم گرفتیم آش بپزیم) وقتی دبیرمون با این قضیه مخالفت کرده جوابی شنیده توی این مایه ها : "مهندس X که باید مجوز جشن رو بهتون میداده تصمیم گرفته دیگه مجوز رو نده" واینگونه بود که هم جشن ما لغو شد هم اونها هر کار خواستند کردند. این تنها باری بود که از یزدی بودن خودم احساس تاسف کردم. دیگه برام افتخار نیست که بگم بعضی از کله گنده های دانشگاه یزدی هستند.
 
برای دیدن اسلاید عکس ها اینجا کلیک کنید.

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  2007/12/18ساعت 17:37  توسط منیره.م  | 

این روزها بوی عزرائیل می آید و بوی جنبش دانشجویی.

لاریجانی آمد و بعد ابطحی. هفت روز دیگر هم شهدای گمنام می آیند.

بسیج که خود متصدی این امر است و جامعه اسلامی هم حرفی ندارد.

آرمانی ها اعتراض کردند و مدتهاست جلسات بحث و گفتگو را گذاشتند. چند روز پیش هم دسته جمعی قصد سفر به تهران و اعتصاب جلوی قوه قضائیه رو داشتند که لغو شد. (این به خاکسپاری ربطی نداشت. برای افتضاح کاری های اخیر قوه قضائیه بود)

انجمن اسلامی گفته بود هیچ موضع گیری خاصی در برابر خاکسپاری شهدا ندارد. ولی دیروز اطلاعیه ای مبنی بر حمایت از اعتراض دانشجویان صنعتی شریف -در اسفند ماه ۸۵ برای خاکسپاری شهدا- را پخش میکردند (اینجا و اگر ندیدید اینجا)و امروز اعلامیه تیربون آزادی که فردا قرار است برگزار شود.

عده ای هم با خود میگویند این بحث ها فایده ای نداره. سیاست پدر و مادر نمیشناسه. آخرش که کاری از دست ما بر نمی آید. قربانی (رئیس دانشگاه) به عنوان استاد بسیجی نمونه کشور معرفی شده و برای تثبیت موقعیتش هم که شده هر کاری رو حاضره بکنه. این که فقط خاکسپاری شهداست.

عزرائیل رو میگفتم.

در عرض یک هفته دو دانشجو رفتند. یکی سید حسین میردامادی (فعال جامعه اسلامی بود. لاریجانی که رفت او هم رفت) و دیگری احسان جمشیدی (دبیر سابق انجمن کوهنوردی. او هم از شاهکوه سقوط کرد) روحشان شاد و یادشان گرامی باد. (ادامه مطلب را ببینید)


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  2007/12/11ساعت 21:18  توسط منیره.م  |